حلالت
-
تاریخ: 1396/3/25 ساعت: 16:37
حلال میکنم کسی رو که تو زندگیم نباشه. حلال حلال حلالت میبخشم هرکسی رو که تا امروز هر دینی نسبت به من دازه هرکس که اذیتم کرد تا هرحدی امروز من همه رو بخشیدم. همه رو. همه تو دل من بخشیده شدن هرکس عذابم داد با آرامش زندگیشو کنه +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa013:20xa0 توسطxa0مه...
خوشحالی ینی....
-
تاریخ: 1395/8/22 ساعت: 0:21
مامانت صبح بهت زنگ بزنه بگه غذا درست نکن داییت اینا دارن میان مشهد برات غذا اوردن . . . xa0 xa0. . xa0 . xa0 . xa0 . xa0 xa0 . . . xa0 xa0 . xa0 . . xa0 و دختر داییت که پزشکی فردوسی میخونه بهت بزنگه بگه اماده شو اومدیم ببینیمت و تو بری و مامانتو ببینی سورپرایزززززز مامانم بهم نگفت و اومدxa0 وای اون ...
هیوا عزیزم
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 20:02
خدایا خدایاxa0 این مشهد چرا اینجوریه هواxa0 ابری میشه اما بارون نمیبارهxa0 اون هفته باریدxa0 خوب بود . اونم یکساعت هم نشد ههههههه در عوض شمال رو داره بارون میبره اینروزا دانشگامون خیلی خوبه خیلی امکانات داره واقعا خوب رسیدگی میکنن اما در عوض اینا یکی باید اینجا باشه پیشم که نیس هیواااااااااااااااااا...
من رشته مو دوستدارم
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 20:02
روز به روز بیشتر به رشته م علاقه مند میشم برعکس چیزی که مردم فکر میکنن و خودمم فکر میکردم اینکه میگن مهندسی فضای سبز تو شهرداری مشغول به کار میشه درسته اما در کوچکترین و کمترین حالتش اینه این رشته میتونی فقط بشینی و طراحی کنی با کامپیوترxa0 طرح هاتو جمع کنی و حتی وقتی تو خونه نشستی طراحی هاتو به کشو...
دوگره....
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 20:01
دو تا گره خیلی بزرگ تو زندگیم ایجاد شد به دست خودم اما این دوتا گره بزرگ، xa0منو بزرگ کرد منو صیقل داد منو ساخت این دوتا گره که همچنان باهامه، xa0هرروز حواسمو به زندگی جمع تر میکنهxa0 یادم میاره که چقدر باید مسوولیت پذیر تر از این که هستم باشم که کاری نکنم که بعدش بگم از ماست که برماست اما باوجود هم...
من چمدونم بسته شد از خیلی وقته......
-
تاریخ: 1395/7/19 ساعت: 11:41
هیواااااااااااااااااااا دارم میام شمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااال
آخ
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 6:04
بچچچچچچه هااااااااا دیشب با بچه ها رفته بودیم حرم بگین خب یه مرده که قدش سه برابر من بود از پهنا هم چهار برابر من بود عرب هم بووووود دویست کیلویی هم فکر کنم بووووود با کفشش لگد کرد رو پااااااام انقدر دردم گرفته بود حتی نتونستم بگم آخخخخخخخ نفسم بند اومده بود الانم جاش کبووووودهxa0
غیبت که نه اما دل نوشته وااااااای خدا صبر بده به من
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 9:12
هوفففففففففف هم اتاقیم دیوونم کرد انقدر سر و صدا داره نمیدونم چکار میکنه انقدر صدا تولید میکنه حتی راه رفتنش هم صدای بدی داره الآن سه روزه باصدای راه رفتنش از خواب پامیشم حتی انقدر پر سر و صدا غذا میخوره که من دیروز با صدای سیب خوردنش بیدار شدم بهش میگم عزیزم اگه دهنتو ببندی بخوری انقدر صدا نمیده دو...
حررررررمممممممممم
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 9:12
از وقتی اومدم مشهد ، همون یبار با مامانم رفتم حرم زیارت از دیروزه دلم خیلی میخواد برم حرم دیشب که تا شیش کلاس داشتیم هوا تاریک میشه ، درست نبود برم امروز یکم زودتر میرم زیارت که قبل از تاریکی برسم اینجا خیلی زود تاریک میشه نه که نسبت به شمال که من توش بودم ، اینجا شرقه خورشید چهل دقیقه زود تر غروب م...
دونفره
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 1:02
هوا بس نا جوانمردانه دو نفرست خیییییییلی سرده لامصصصصصصب
ترم یک و یک و یک
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 9:19
امروز من و دوستم داشتیم از یه جمعی از دانشجوهای ترم بالایی رد میشدیم گفتیم نذاریم اینا بفهمن ما ترم یکی هستیم منم شروع کردم به حرف زدن و بلف زدن با دوستم یه جوری بلند که اونا هم بشنون خب تو واسه پایان نامه ت چکار کردی؟ کارای منو که دکتر یزدانی خودش اوکی کرد گفت نگران نباش طرحت رو فرستادیم فقط مرحله ...
هیچ جا خونه ی خود ادم نمیشه .......
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 18:25
چقدر خونه مون رو دوست دارم چقدر دلم تنگ شده برای خونه مگه میشه راحتی خونه ی خودتو جای دیگه پیدا کنی ؟ حتی اگه خونه ت یه چار دیواری باشه اون آرامش رو تو بهترین هتل دنیا هم پیدا نمیکنی قانون جالبیه !.... xa0
مشدی مهتاب
-
تاریخ: 1395/7/2 ساعت: 7:04
بوریم مـــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهــــــــــــــــــــــــــد
خانومم
-
تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 6:24
دلم واسه خانومم گفتن های یک نفر تنگ شدهxa0خانومم موهاتو بکن توخانومم مانتوت تنگهخانومم شلوارت کوتاههخانومم موهاتو بالا بستیخانومم لاک نزنخانومم شیطونی نکنهههههی یادش بخیرناظم مدرسمون رو میگم_ها؟چیه؟چرا اینطوری نگاه میکنی؟خوب دلم تنگ شده براشxa0
مامانی جونم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 14:38
امروز خیلی روز خوبی بودxa0 یه روز که تونستم برا خودم باشم چند ساعت فردا تولد مامان عزیزمه مادری که همش اذیتش میکنم روزی صد دفعه اعصابشو می ریزم به هم اعصاب خودمم بهم ریخته میشه لذا اما عششششق منه عشقم مامانم تولدت مبارک قربون شکل ماهت بشم من
دلنوشته
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 10:07
در خانه ای کاه گلی قدیمی.... همه خوابیده اند اما من بیدارم و غرق در ذره ذره ی این خانه خانه ای که سالهای بسیار دور اهالی آن در این جا زندگی کرده اند قدم زده اند خورده اند خوابیده اند در و دیوار این خانه شاهد تک تک لحظات خوش و ناخوش رفتنگانش بوده است.... شاهد لحظه ای که آن زمان های دور تازه عروسی به ...
بند شیرین.....
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 10:07
رمز بگیرین ازم xa0 رمز به کسی نمیدم بچم یه حرفی زد دیدم راست میگه تحت تاثیر قرار گرفتم فک کنم باید به دلم بگم بیییییییییییییییییییییییییییییخیال xa0این جفنگیات بابا
فقط بخاطر تو
-
تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 10:07
اوکی هیواجونم